تبليغاتX
قند عسل

قند عسل

"ترجیح تو و ترجیح من"

من...

خیال می کردم یک تنه با یک ایل می شود شمشیر زد!! من... خیال می کردم قهرمان، قصه های کودکی ، حوالی حضور تقویم هایم پرسه می زند!

من خیال می کردم توکل آینه به آسمان، از دست هر ستاره سواری بر می آید اما... مرثیه عشق را چگونه بر سر آوازه خان های هفت خط می شد خواند؟

از تو برای تو چه می شه گفت؟

از تو برای تو چه می شد گفت؟

از تو برای تو چه می شد نوشت؟ محکوم مفرد و قطعی بی ستارگی شب ، از غلیظ غلیظ غرب زدگی شعرها و آدم ها... وقتی پهنه پاک پرواز را با قفس طاق زدیم...! به بازخوانی ستاره که رفتیم خیال می کردم ماه هنوز از دستهای تو می چکد اما ...

تو سرقت ساده ساعت ها را به تحکیم ترانه در تار و پود من ترجیح دادی!

تو رسم و رسوم گریه را تکرار تبسم در من ترجیح دادی!!

تو دیگران تازه از راه رسیده واژه را ، به دست نوشته های پیر ساله من ترجیح دادی!

تو زمینه زمین گیری من را به همسایگی با ماه و آفتاب و آسمان ترجیح دادی!

تو غریبه های خیابان را به هم خانه قدیمی اشکهایت ترجیح دادی!

اما من... من هیچ کس و هیچ چیز را به تو ترجیح ندادم!

ندادم!می دانی که؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 3:7  توسط هانیه  | 

(¯`•._سال 1390 مبـــــــــارک. _.•`¯)

lkuxojewqm90ovto41.jpg 

نمادها آنچه بر سر خوان نوروزی گذاره می شود به غیر از هفت سین آئینه و شمدان و طبعاء شمع های فروزان ،نان،شراب،،نارنج غوطه ور در آب شیرینی،سکه،سبزی خوردن، تخم مرغ رنگ کرده، ماهی قرمز، اسفند و گلدان و قرآن، سمبل است. ابتدا بپردازیم به هفت سین که گفته اند: شش نشانه است که برتری اهورامزدا برای هر سین سیب: نماد زایندگی و عشق است. سنجد: میوه درخت کنار است که وقتی یارور می شود و عطر آن در فضا می پیچد تحریک کننده قوای احساسی انسان است؛ و معتقدند که موجب عشق انسانها به یکدیگر می شود به همین دلیل سنجد هم سنبل عشق است. سرکه:نماد زایش تازگی شادابی و تکاپو است. سکه: نشان ثروت و دارندگی است. اسفند: به معنای مقدس و نماد دور کننده ی چشم بد است . شکر و شیرینی: برایشیرین کامی همیشگی افراد خانواده است. نارنج: نارنج شناور در میان آب نماد زمین بر روی آب است در اسطوره ی آفرینش آمده است که پروردگار آب را آفرید و سپس عرش نقطه و باروری است. نان نشان برکت و رونق روزی است.

درباره سفره هفت سین همچنین گفته شده است که سینهای نمادی از صداقت، عدالت و انصاف، رفتار، کردار و گفتار نیک ، کامیابی و کامیاری، پرهیزکاری و تقوا و     بخشش هستند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 2:17  توسط هانیه  | 

تمام نا تمام من!!

از ملامت غرورهای عوضی بود

که دست روی دقایقم نشسته ماند!!

که در اجابت دعا

اوراد را به خواب صد ساله زدیم !!

که در قامت نا تمام ماه

تمام کردیم!!

که اتمام حجت تو با شعرهای من

شب هفت عشق بود که گذشت!!

وقتی دریا درد سیال رفت و آمدهای مکرر را

بر تن عریان ماهی ها مرور می کرد!

وقتی همه می آمدند تا بروند!

وقتی تو آمدی!!

و هرگز نرفتی!!

از روز نخست شرق بود

که شاعر شدم!

شرم شکوه شمشیر

وقتی بعد از تو

از هیچ نبردی پیروز بیرون نیامد!!

که شکست از تو

سر آغاز شعر دیگری بود!!

که برای نوشتننش

باید تعجیل کنم!!

شاید این شعر تازه

دستهای تو را به دستهای من

و چشمهای تو را به آسمان من

پس دهد

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 3:32  توسط هانیه  | 

"لهجه غلیظ مه"

bego%20ta%20koja_copy.jpg

تو به زاد روز ستاره هایی کشاندی مرا که هر وقت خواب از سر دنیا می پرید آنها را برای کودک دل تو کنار می گذاشتم!

که همیشه برای بالا رفتنت از نردبام حادثه و عشق همان اطراف روزهای دلواپسی دعا می کردم!

تو به کار زار سکوت و سلام کشاندی مرا!

به لهجه ی غلیظ مه !! به

سال هایی که از دست تقویم ها در رفته بود!

به پاورچین پاورچینی بغض هایی که همیشه ته گلوی آرزویم خانه داشت!

تو ماه را از پنجره ی من دزدیدی یا چه می دانم شاید پنجره را از ماه من!!

و خواستی تا همیشه داغدار ستاهر هایی باشم که نخواسته یک شب از چشم ماه افتادند!

همان ستاره هایی که هر وقت خواب از سر دنیا می پرید برای دل تو کسی دلی جایی کنار می گذاشت!!

تو من را به روزهای حدثه و عشق راه ندادی!

به سلام و سکوت! به لهجه ی مه! به تقویم ها!!

اما من تو را در پاورچین پاورچینی بغض هایم بزرگ کردم همان گوشه و کنار زادگاه گریه ام قد کشیدی!!

تو... یک روز بر می گردی!

بر می گردی به تلافی تمام سال هایی که بی تو و ماه، بر من و پنجره گذشت!

بر می گردی!

می دانم که بر می گردی اما...

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 1:10  توسط هانیه  | 

"انصاف نیست"

من سکوتی تنها

و تو تکراری سبز

در سراپای درونم پیداست

خواب یک شب به سفر رفتن تو

دل من می داند

دل تو

اهل ماندن نیست!

دل من می داند

خوب من

آخر قصه ی دل دادن من

خوش نیست!

دل من می داند

که سرابی تو سراب!

که محالی تو محال !

محض لالایی خواب من

تو همیشه دوری !!

تو که لبریز غروری ! دردی!!

تو که در باور من

ضامن چشم کبوترهایی

من برای تو

کم !!

تو برای من

اما

انبوه

انبوه !!

من برای تو

هیچ !

تو برای من

همه چیز

من برای تو

هیچ کس !!

تو برای من

همه کس !

من برای تو

درد !

تو برای من

معنی صاف و زلال پادزهر

این که در خانه ی تو فانوس بود

و شب من همه لبریز گناه

انصاف نیست !

این که من پیر شوم در طلب خواستن تو

تو بگریزی ز من و خواستن من

انصاف نیست!

این که من در تو نباشم آهی

و تو دائم در من سیل شوی

انصلف نیست !!

این که من در تو ندارم جایی

و تو در من همه تو !!

انصاف نیست !!

ای غزل وارگی شعر من

ای همه شعر من و شور من

به سراغ دل دیوانه بیا

به خرابات

به کسی که در خود

مشق چشم تو نوشت

به کسی که در خود

با نفسهای تو ، معنا گرفت

به کسی که بی تو

در ضیافت

گور است !!

به کسی که بی تو

شعرهایش پوچ است !

به کسی که بی تو

دل دل زدنش هم

هیچ است !!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 3:36  توسط هانیه  | 

"مال من نیستند"

tanha9.jpg

مراسم گریه بود و تو !! مراسم تو بود و تقاص!! مراسم تقاص بود و من !

تمام این سال ها که شعر را در تو ، تر و خشک می کردم و یا شاید ، تو را در شعر ها!!

از قامت تکبیر خنده که آمدی پر ستاره شدم لابد!!

که هی ماه می آمد سر ساعت ، روی نوشته هایم می رقصید!!

که من هر شب ، پای همین به تو شب به خیر گفتم !

که هر شب به خیر قناعت قبیله ای بود برای دست و پا زدن تو ، در پاکی مواج سرزمین ساکت و امن بی خیالی ف که هر بی خیالی ، غمگینی مفرط من بود در هول و ولای قافیه های بدون اوزان!

که هر قافیه تساوی تو بود با اندوه لایزال من در غربت تنهایی از پشت یک پنجره !!

که هر پنجره بهانه ای بود که رو به سمت خواستن تو باز می شد !! و خواستن تو بزرگترین دلیل ترکیب این واژه بازی و اوقاف !!

وقف چشمهای من برای تو...

وقف دستهاس من برای تو ، وقف هر بعُد من برای تو !!

تمپیل ماه بود وقتی تو در من هزار ایهام داشتی ، که بنویسم دنیای منی !! بی مقدمه...

که بنویسم طایفه ترانه از چشمهای تو خط می گیرند !!

امشب پای همین دفتر و همین گریه و همین مداومت تو ، ایل و تبار ترانه می ریزد گوشه دنج چهار حرف اسمت ! که قرار شد بی دعوا و گلایه قبول کنم که مال من نیستند !!!

نه ... نیستند ...

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 23:51  توسط هانیه  | 

هوس...

exis-love-99353.jpg

امشب این دفتر شعر من

هوس غم دارد!!

هوس تر شدن و با تو شدن

هوس در تو به پایان رفتن

هوس بی تو به گور افتادن

هوس ناز نگاهت دارد!!

امشب این دل من

هوس نغمه و می، جام و شراب

از تو و عشق تو و عمر تباهم دارد

امشب این خواب غبار آلوده

هوس با تو به اتمام رسیدن دارد

امشب این از همه دنیا خسته

هوس آمدنت ، خواستنت، داشتنت را کرده!

امشب این زمزمه ی بی آواز

در تو هوس ساز شدن

آب شدن، خاک شدن

در تو هوس

خود کرده !

راستی

تو هوس داشتنم را داری یا نه ؟

تو هوس خواستنم داری یا نه؟

تو هوس آمدنم را به دلت

نرم و آهسته

آری یا نه؟

دل من

خوب می داند در دل تو

هوس آمدنم ،داشتنم، خواستنم

نیست که نیست

دل من

خوب می داند در دل تو

مهلت پروانه شدن، شمع شدن

نیست که نیست

دل من

خوب می داند

در سینه تو

دل

نیست که نیست!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 23:29  توسط هانیه  | 

"به چشمهای من اعتماد کن"

  delam-gerefte.jpg

به اين  گريه‌‌هاي گيج! به رسم و رسوم عادت خواستنت!كه مدام مدار  موجودي‌ام را سمت چشهاي تو هل  مي‌دهد!!

به اين  دستهاي خسته  اعتماد كن! به اين شعرها كه تفسير تمامشان ، حضور تو در آبادي تمام  قنوت‌هاي  رو به خداست!

به دل  من! به اين دل  اعتماد كن!!   كه از تقلاي  تو ، از تقلاي خواستن تو ، از اين همه خواستن تو ،  سير نمي‌شود!!!

به اسارت من اعتماد كن! به تمام اين وا‍ژه‌هاي پير!!! اصلا...اصلا  گيريم به من و چشمها و دست و دلم اعتماد نداري !! به خودت !  به توي در من اعتماد كن! به جادوي چشمهايت ، به   طلسم ناز  صدايت ، به  نقش اول  بودنت ، به مثل هيچ كس بودنت ، به ببي تكرار بودنت ، به خاص  بودنت ، به  خالص  بودنت ، به  يك دنيا بودنت ،  به تمام دنيا بودنت ، به زمين گيري اين ترانه‌هاي  ترس برداشته ، به... به... به من در تو ،   به توي در من ، به خودت اعتماد كن! كم كسي نيستند آن چشمهايت.!!

کم کسی نیستند!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 4:43  توسط هانیه  | 

"جز تو"

ashk.jpg

نه دلم ستاره مي‌خواست ،نه ترانه مال من بود

نه به فكر مرز آينه، نه دلم پرت كسي بود

نه تو فكر فتح خورشيد، نه پي شهر بلوري

نه به ياد غول جادو، نه تو فكر ماه پيشوني

جز تو از خدا چي مي‌خواستم ؟

غير چشمات به كي باختم؟

اين همه ترانه و شعر

جز تو من واسه كي ساختم؟

تو خود ترانه بودي، وقتي گريه رو به را بود

وقتي مرز اينه گم شد، وقتي قحطي صدا بود

تو خود ستاره بودي، وقتي غصه بي چراغ بود

وقتي خورشيد راشو گم كرد، وقتي غصه پا به ماه بود

جز از تو خدا چي خواستم؟

غير چشمات بي كي باختم؟

اين همه ترانه و شعر

جز تو من واسه كي ساختم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 4:14  توسط هانیه  | 

به یه عزیز...

اين دلتنگي داره لقمه لقمه‌ام مي‌كنه!

دارم تموم ميشم! داري راحت مي شي!!

چرا اينجا هميشه زمستونه؟ چرا هواي تو هميشه سرده؟ نكنه خيال كردي من، گل هميشه بهارم،ها؟

نكنه خيال كردي هر وقت بري رفتي و هر وقت هم كه بياي اومدي؟ها؟

نه ... ديگه مثل قديم راحت نمي‌بخشم!! نمي‌دونم چم شده!! ديگه حوصله فكر كردن به تو رو هم ندارم!!

اصلا ديگه ... براي فكر كردن بايد يه چيزي يه واسطه‌اي به حضوري مثل حوصله باشه كه نيست!

نه ديگه خيلي ادعا نمي‌كنم خيلي مي‌خوامت!!

انگار همه اون سالهايي كه بودم و بودي هم زياد نمي‌خواستمت!!

دارم از يه بُعد ديگه‌اي به چشمات نگاه مي‌كنم! مي‌دوني؟ زياد هم قشنگ نيستن!!

ديگه بعد رفتنت هيچ چيزي زياد قشنگ نيست!! حتي خودت... حتي اون چشمات... حتي...!!

نمي دونم چم شده!! دروغگو شدم!!؟آدم شدم؟ عوض شدم؟

فقط مي‌دونم ازت دور شدم! ديگه حست نمي‌كنم!! آخ...! ديگه نميپري تو بغض صدام!

ديگه وقتي اسمت و ميارم ستاره تو چشام سو نمي‌زنه!! ديگه شب به خوابايي كه قراره ببيني حسودي نمي كنم!!

جاي بالا رفتن دوست دارم همش پائين برم... هي پائين... هي پائين‌تر...! دوست دارم مدام بميرم! همش بميرم! اونقدر بميرم كه ديگه نفس كشيدن يادم بره!!

هوس كردم شعراي حافظ رو سر و ته بخونم! مي خوام تو اين چله‌ي تايستون شال و كلاه كنم!

چرا كسي دست كش‌هاي زمستوني اش را به من قرض نميده بهم؟

من سردمه!!

چرا منو راه نميدن خانه سالمندان؟

من كه هزار سال عمر دارم!!

بيشتر از كلاغاي قصه مادر بزرگ!!

آخ... نميدونم چم شده!! چرا مي‌خوام به ريش همه دنيا بخندم؟

چرا دلم  ميخواد به ريش تو بخندم؟ اصلا مگه تو ريش داشتي؟

چطوري واسه  تولدت يه ريش تراش بگيرم؟ها ؟ چرا؟ چرابه ريش دلم خنديد؟

من چم شده!!؟ چرا ميخوام اسمتو از اين شهر درندشت قصه بيرون كنم؟

چرا منو فروختي به آدما؟ ها؟ چرا منو اينقدر ارزون فروختي؟ چرا چوب حراج زدي به زندگيم؟ اصلا ... فروختي كه فروختي! اما آخه... چرا اينقدر ارزون؟

تو ... نگفتي من يه وقت سردم ميشه؟ نمي‌دونم چم شده!!

چرا ديگه نمي‌خوام دست منو بگيري و ببري به يه جاي دور؟ دورٍِ دورٍ دورٍ ؟ اون قد كه خودمو گمكنم؟

اون قدر كه فقط تو رو دوست داشته باشم!!؟؟ ها؟ من، آدم شدم؟ دروغگو شدم؟؟

عوض شدم؟؟ من ... چم شده؟؟

+ نوشته شده در  شنبه نهم مرداد 1389ساعت 0:31  توسط هانیه  | 

یا صاحب الزمان(عج)

عمريست كه از حضور او جا مانديم
در غربت سرد خويش تنها مانديم
او منتظرست تا كه ما برگرديم
ماييم كه در غيبت كبري مانديم

با همه لحن خوش آوایی ام
در به در کوچه تنهایی ام

ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر

کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی

هر که به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه مارا عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است

ای نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز زچشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده دیدار ما,,,

 

میلاد منجی عالم بر شما مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 5:10  توسط هانیه  | 

"مرز نهایت"

سلام به دوستای گلم

من برگشتم ممنون که تو این مدت منو تنها نذاشتین دوباره مینویسم برای شما دوستای مهربونم پس دوباره با نام خداااااا شروع میکنم.

 

باید از تردید معجزه گذشت

تا بشه تلاوت دعا رو ساخت

باید از حرمت این ترانه گفت

تا بشه اسم قشنگه تو رو ساخت

باید از دغدغه صدا نگفت

تا بشه سکوت حرفاتو شنید

باید از تقدیر آسمون گذشت

تا بشه بارونو تو نگات شنید

باید از تنهایی ستاره گفت

تا بشه مسیر آینه رو شناخت

تا بشه مرز نهایتُ شناخت

باید از تو بنویسم بنویسم ای عزیزترینه من

ای همه ترانه و تکرار و تار و پود من

باید از تو بنویسم خوبه خوب ترینه من

از تو و زندگی و شعر، ای همیشه دیر همیشه زود من

باید از تو بنویسم بنویسم

بنویسم ای همیشه با من اما

بی منه من بی منه من

باید از تو بنویسم بنویسم

بنویسم ای همیشه بی من اما

با منه من با منه من

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 22:40  توسط هانیه  | 

خداحافظی

 

سلام به دوستان خوبم

امروز اومدم که ازتون خداحافظی کنم شاید بیام ... شاید نیام ...

ولی از این دنیا خسته شدم همون بهتر که نیام برام دعااااااا کنید محتاج دعاتون هستم.

اینم آخرین شعر از من بخونید.

خداحافظ


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 12:7  توسط هانیه  | 

جیک...جیک...سال 1389

گنجشكك اشي مشي لب بوم ما بشين بارون مي آيد خيس ميشي و با اومدنت تو حياط نسيم عيد و مي آري .

ميخوام برام دعا كني با جيك ... جيك... مستونت سر تو بالا بگيري از خالق بي همتات آرزويي بكني، بگي خداي مهربون دعاهاي نوروز 88 بازم اجابت بشه.

منم ميام توي حياط آب و جارو ميكنم غم و غصه ها رو دور ميكنم مي روبم با جارو گردي از غمهاي سال 88 را مي شورم تا ببره آب رون خاطرات تلخ دوازده ماه ميارم يك بغل شكوفه ميپاشم زير و روي ماه تون تا كنار هم ديگه شاد باشيم و خنده بياد رو لبامون تا بذر شادي تو دلامون جوونه بزنه .

حالا ميگم بچه هاي وبلاگي ... عيدتون مبارك با بهترين آرزوهاي دوست داشتني .

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 21:13  توسط هانیه  | 

صدا زدن نامت...

چشمهایم

عصیان تازه را از نو

در تو دوره می کردند!!

اشک می بارید

آه می تازید

درد اما...

مهربان، دوری!!

از من و دریای اندوهم!!

در میان ما

کسی دیدار نادیده!!

تو زمن دوری

و من تکرار این قصه

واریزم!!

شعرهایم را

آفت یک مزرعه بوسید!

من مترسک مانده ام، اینجا!

در هجوم عالمی،غوغا

در حضور بی صدای اشکهای کهنه ام

در تو که روزی

صدایت با صدایم هم صدا می زد

در تو که روزی

سایه ات در سایه ام خوابید!

قافیه از من

واژه ها از تو!

یا نه

شاید

شعر از تو

واژه از تو

حرف از تو

قافیه از تو

وزن و آهنگ و صدا از تو!!

من که پیدا نیستم اینجا!!

با توام ای مهربان

در میان یادِ تو

در کنار نام تو

در نبض رویای منی هر دم!

می تپی اینجا

اما

دوری!دور!خیلی دور!!

دستهایم را

در باغچه ی رویای تو

کاشتم روزی!!

سبز شد یا نه

نمی دانم!

تو...

در آن سمت فاجعه

ره بر ستاره باز می کردی

من این سمت تنهایی

ماه را از تو صید می کردم!!

خنده ام در تو

گریه کرد اما

من همچنان در تو

خودم را صرف می کردم!

عمر را شاید

تلف کردم!!

در سجده ی اندوه یک رنگین کمان

خاطراتم ابر شد

بارید

بر من و تنهایی دردم!

باز اما...

در خاک زمینم سبز شد یادت!!

ریشه کرد عشقت!!

پیله زد نامت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 3:11  توسط هانیه  |